سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم میخواست دگر عاشق نباشم
ولی عشق تو قلبم مونده ای وای
دل دیونمو سوزونده ای وای
هنوزم عشقم هنوزم عاشقم دنیای دردم
مث پروانه ها دورت میگردم
مث پروانه ها دورت میگردم
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری
دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مث نامهربونا
بلا گردون چشمات زمین و اسمونا
میخوام برگردم اما میترسم
میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده
میترسم بری تنهام بذاری
تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی
تو موج سبز سبزه تن صحرا تو بودی
مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه؟
مگه میشه نخوندت تو شعر عاشقونه؟
.
.
.
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 13 تیر1388 ساعت 8:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
شیشه ای می شکند...
یک نفر می پرسد...
چرا شیشه شکست؟
مادر می گوید...
شاید این رفع بلاست.
یک نفر زمزمه کرد...
باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.
شیشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست،
عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...
اما امشب دیدم...
هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید...
از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 6 تیر1388 ساعت 8:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
![]()
زندگی به مرگ گفت: چرا آمدن تو رفتن من است؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است؟ مرگ
حرفی نزد!!!
زندگی دوباره گفت: من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو
نیستی؟ مرگ ساکت بود
.
زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است!!! زنده کجا، گور کجا؟ دخمه کجا، نور کجا؟
غصه کجا، سور کجا؟ اما مرگ تنها گوش می داد
.
زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟
و مرگ آرام گفت : تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده اید!
![]()
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 9:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
عشق اولم عشق آخرم
![]()
![]()
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 16 خرداد1388 ساعت 8:45 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 9:2 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت














شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 2 خرداد1388 ساعت 8:20 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش
براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم
سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا
به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه
تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،
زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم
جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي
آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با
گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس
كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 26 اردیبهشت1388 ساعت 9:1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
هنوزم بارون برام مقدسه![]()
هنوزم بارون برام يه رحمته![]()
هنوزم مي خوام باهاش همراه بشم![]()
هنوزم مي خوام باهاش رويا بشم![]()
هنوزم صداش برام نيايشه![]()
هنوزم بوي خوشش نوازشه![]()
هنوزم اون قطره هاتو دوست دارم![]()
هنوزم اون گريه ها رو دوست دارم![]()
هنوزم دلم باهات آروم مي شه![]()
هنوزم چشمامو ببين زيبا مي شه![]()
هنوزم بارون برام زيارتي![]()
برا من هميشه حکم نعمتي![]()
هنوزم وقتي مي ياي داد مي زنم![]()
تو دلم حاجتو فرياد مي زنم...![]()
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 19 اردیبهشت1388 ساعت 8:49 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت






دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم
قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم
چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست
عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند
دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است
درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند
پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.
عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.






نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 12 اردیبهشت1388 ساعت 8:28 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
![]()
مشت ميکوبم بر در
پنجه ميسايم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمدهام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم،
-آآآآآآي!
با شما هستم!
اين درها را باز کنيد!
من به دنبال فضايي ميگردم،
لب بامي،
سر کوهي،
دل صحرايي
که در آنجا نفسي تازه کنم.
آه!
ميخواهم فرياد بلندي بکشم
که صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا بايد اين داد کند.
از شما خفتهء چند،
چه کسي ميآيد با من فرياد کند؟
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 5 اردیبهشت1388 ساعت 8:21 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
خنده دار
دل نامه
http://bagholi.blogfa.com/
آموزش - هک-موبایل
آشا
مهتاب
عاشقانه
دنياي من پر از عكس و حرف نگفته
چرند و پرنهاي كشكي
http://www.soba.blogfa.com/
پروردگار
هیس من خوابم
باران غم
شب تنهایی
آخرین خورشید
منم سرگذشت حیرانت ای دوست
کلبه محبت
باران بهاری
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
منبع کدهای بینظیر جاوا
یک آسمان عشق برای تو
رویای خیس
تولد عشق
http://www.fariborz-eshghi.blogfa.com/
بهارتنهایی
همه هستی ما
دانلودرايگان بازي+نرم افزار+كليپ
ديارعاشقان باوفا
حريم عشق
دامون
دلا ديوانه شو ديوانگي هم عالمي دارد
دخترايروني
بارگاه عشاق
سرزمين عشق
عكس/برنامه/موبايل
آسموني
سوشيا
باران بهاري
آغازي دوباره براي زنده موندن
حكايت دوست
رسپينا
عكس عاشقانه(سرزمين توپ)
همه فن حريف
عاشقانه ها
بنویس بنویس وبازم بنویس
دوستداران کامران و هومن
استیدی نامه
نغمه تنهایی
دوستت دارم ها
دنیای خیال من
عشق گمشده
ساحل آرامش
هرکس به زبان دل خود..
نگاه تلخ
کلبه چوبی
خواب گل سرخ
دلشکسته
رویای فردا
قرار ملاقات
سرگرم کننده ترین وب
دانلودآزاد
پرسپولیس
تنها ودلتنگ
طنز و مطالب جالب و خواندنی
عشق و دوری
سربه زیر
فرشته آسمانی
جاده انتظار...
سولماز
صفا30تی کرج
گاهی مرا به نام کوچکم بخوان
بهانه شبانه
غم تنهایی
عاشق تنها
ستاره تنهایی
فریادگرعشق
کلبه عاشقانه
درتنگنای عشق
زندان عشق
قلاب13
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY
-------------------------------------------------------