باران بهاری
چشم، چشم دو ابرو
نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم؟
نگاه خیس تو کو؟
گوش، گوش دو تا گوش
دو دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو
یادم تو رو فراموش
چوب، چوب یه گردن
جائی نری تو بی من
دق می کنم، می میرم
اگه تو دور شی از من
دست، دست دو تا پا
یاد تو مونده اینجا
یادت می یاد می گفتی
بی تو نمیرم هیچ جا...؟
چشم چشم دو ابرو، دو ابروی کمونی
چشم چشم دو ابرو، دو چشم آسمونی
چشم چشم دو ابرو، چشمای خیس هر شب
من تو یه فریاد، اسم تو عمری بر لبدست دست دو تا دست، دو دست عاشقانه
دو دست پاک و پر مهر، دو حس صادقانه
پا پا دو تا پا، دو پای سخت همراه
همراهی قرص و محکم حتی تا خونه ما
قلب قلب دو تا قلب، دو قلب قفل در هم
دو قلب مست عاشق، عشقی فرا از عالم
جسم جسم دو تا جسم، دو جسم اما با یه روح
یه روح آسمونی بلند چو قله کوه
عشق، عشق چه زیباست، الهی جون بگیره
هر کسی سد عشق شد دعا کنیم بمیره
بیا و مرابه خلوت شبهای غربت خویش مهمان کن و برایم از
ناشنیدنی ها بگو.از عشق به تاراج رفته ای که غم از دست دادنش
را به قدرت اکسیر صبر پشت سر می نهی.از آسمان بی ستاره ات
بگو که ساعتها بدان از پس پرده اشک در جستجوی شهاب فرّار
خوشبختی خیره ماندی.از خود بگو ای عاشق تنها که از عشق
نوشتی و خویش در این منزلگه پرحادثه بی نصیب ماندی.بگو
چگونه ای دل شکسته،ای افسانه خوبان،از کرانه های نادیدنی
زندگی بوی خوش صفا را می فهمی؟تو که خود زخم خورده ای
بگو چگونه از کامیابی و سعادت می نویسی؟تو را می شناسم،تو
آن دلسوختۀ بلند پروازی که هوای پریدن به افق دور را دارد.تو
آن بال و پر شکسته ای که تنها عشق پرواز به زخم هایش التیام
می بخشد.تو آن بیقرار تکرار گذشته ای که در امتداد شبهای بلند
انتظار ستاره ها را شماره می کند.تو را می شناسم،تو هم او هستی
که به من آموخت:عشقی را که در قلبم خانه کرده دوست بدارم و
حرمت نگاهی را که در لحظه به لحظه اش شرم داغ همسوئی
موج میزند،پاس بدارم.از تو آموختم:به او از پشت حجاب سکوتش
بنگرم و برای فردا از آن جهت بیقرار باشم که نوبت دیدار
اوست.آری،آری،تو را می شناسم،هر چند که تو از من دوری و به
من نزدیک...
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد
شیشه دل راشکستن احتیاجش سنگ نیست ....
این دل با نگاهی سرد پرپر می شود... !!!
کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری
سوارانی که در راهند میگویند می باری
تو را چون لحظه های آفتابی دوستت می دارم
مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری
مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی
مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری
زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند
و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری
هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد
عطش دارم بگو:
کی بر دلم یک ریز می باری....
بگذار سر به سینهی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیدهی سر در کمند را
بگذار سر به سینهی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خستهجان
عمریست در هوای تو از آشیان جداستدلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَتتو آسمان آبی و روشنی
من چون کبوتری که پَرَم به هوای تو
یک شب ستارههای تو را دانهچین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای توبگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمهی شراب
بیمار خندههای توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب
من همونم که هميشه غم و غصم بي شماره
اوني که تنهاترينه حتي سايه ام نداره اين منم که خوبياشو کسي هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت همه هستيشو باخته
هر رفيقه راهي با من دو سه روزي همسفر بود
انتهاي هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کي با زمزمه عشق،دو سه روزي عاشقم شد
عشق اون باعث زجره همه دقايقم شد
اونکه عاشق بود و عمري از جدا شدن ميترسيد
همه هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد
چه اثر از اين صداقت چه ثمر از اين نجابت
وقتي قد سر سوزن به وفا نکرديم عادت
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم
شیشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترین تلنگری میشكند
دلم می خواهد فر یاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم كه عمق دردم را در فریاد
منعكس كند
فریادی در اوج سكوت كه همیشه برای خودم سر داده ام
دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره مینشینم
كاش می شد پرواز كنم
پروازی بی انتهاتا رسیدن به ابدییت...................
كاش می شد
در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا كنم
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است
بغض كهنه ای گلویم را میفشارد
به گوشهای پناه میبرم
كاش این بار هم كسی اشكهایم را نبیند
سلام دوستان عزیز.امیدوارم همگی خوب باشین.امروز روز تولد منه ولی
اصلا حال و روز خوبی ندارم چند روزه اونقدر تو دلم غصه هست که شبانه روز
کارم شده گریه.تو رو خدا دعا کنید امروز که روز تولدمه ونزدیکه عید فطر هم
هستیم کادوی تولد و عیدیم رو خدا بهم بده و دل خانواده ام رو که چند روزه
کارشون گریه هستش امروز شاد
کنه.فقط دعا کنید .دعا دعا دعا
آسمان هست
من هستم
مثل يک پرستوی مهاجر با حسی غريب
اما نه برای تو و نه برای هيچکس
در کنار اين مردم
شايد حضور صدايی نتواند نگاههايی چنين سنگين را جا به جا کند
شايد برای باور وجودم اثباتی لازم باشد
اما من وجود دارم
برای تنهايی ديوارهای اتاق
برای انتظار قلبهای بدون عکس
برای ترک خوردگی روح باغچه
من هستم با قلبی شکسته اما در حال تپيدن جدا از همه بودنها
همانطور که آسمان هست